بیژن مرتضوی
می شناسی عشق و بعد ِمن ، می فهمی عاشقت کیه؟
عاقبت از غُصه ی تو، نقش تو قصه ها می شم
می رم و پیدام نمی شه تنها مثل خدا می شم!
وقتی که من عاشق شدم، با همه ی بود و نبود
تو خواب و تو بیداریام، نقش دو تا چشم تو بود
من همه جا کنار تو ، سایه به سایه، کو به کو
آینه ای که دم به دم با تو نشسته روبرو
تو جونمی! تو عشقمی! قشنگترین بهونه ای
برای زنده بودنم، تو بهترین نشونه ای
تو بهترین دلیل دل، برای بودنم شدی
نبودی از تنم جدا که پاره ی تنم شدی
پرنده ی قشنگ من، اگه بیای بهار می یاد
برای این شکسته دل تو سینه باز قرار می یاد
ستاره ها پایین می یان دوباره باز سحر می شه
از آسمون و از زمین به من می گن که یار می یاد
قبلا ها که ادای بیژن مرتضوی رو توی این شعر در میآوردم آی میخندیدیم...
ولی خدایی شعرشو دوس دارم.
دیشب تا ساعت چهار و نیم صبح بیدار بودیم آی خندیدیم ، اینقد خندیدیم همه جام درد میکنه و صدام گرفته
به زور میتونم حرف بزنم.